سفارش تبلیغ
صبا ویژن
سکه دولت عشق

یکی از ویژگی های اساسی شعر مشروطه توجه به مردم و مسائل روز است . شعر هم از جهت مفهوم و هم از جهت زبان و فرم به صورتی در امد که باز گوئ کننده پیام شاعر به مردم باشد . این تعهد ادبی و علاقه و اشتیاق شاعران برای به نمایش گذاشتن خواستها و نیازهای توده مردم و اشنایی گروهی از ایرانیان با جریان های ادبی و اجتماعی ای که در استانه انقلاب کبیر 1917 در روسیه می گذشت سبب شد که شاعرانی چون ادیب الممالک ،فرخی یزدی ،میرزاده عشقی ،ابوالقاسم لاهوتی ،نسیم شمال و دیگران بیان نیازها و محرومیت های توده مردم را در پرتو نقدهای سیاسی و اجتماعی خود ، موضوع کارشان قرار دهند .

سید اشرف الدین گیلانی یکی ا زشعرای مهم مشروطه است که شعرش در میان مردم حتی بیسوادان طرفدار داشت و عام و خاص می شنیدند و می فهمیدند . سروده های او که در روزنامه اش به نام نسیم شمال چاپ می شد تاثیر بسیاری در اطلاع رسانی داشت . در شعر او مسائل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در کنار هم رخ می نماید و با نیروی طنز و قالبهای زیبای شعری مانند مسمط و ترکیب بند و ترجیع بند با وزنهای زیبا و کاربرد مثلهای رایج در شعر همگان را جذب می کند .

کتاب شاعر مردم شامل مجموعه مقالاتی است که در همایش بزرگداشت این شاعر ملی ،ارائه گردیده است. این مقالات شامل : زندگی و کار ، ویژگی های شعر او ،مضامین شعری ، ادبیات کودکان ،درونمایه سیاسی و اجتماعی ، ارتباط او با دیگران و کتابشناسی است که جمعا 29 مقاله است .

یکی از مقالات این کتاب " طنز و ساختار ان در دیوان نسیم شمال "نام دارد . در این مقاله برخی اشعار طنز امیز وی مورد بررسی قرار گرفته ویژگی ها و مضامین طنز ان معرفی شده است . یکی از مضامین طنزی که معرفی شده انتقاد از وکیلان مجلس است :

"نسیم شمال در اشعار خود از وکیلان مجلس و وزیران نیز به شدت انتقاد می کند زیرا انان را افرادی ناتوان ، سود جو . خائن و گاهی مزدور بیگانگان می داند . او در مسمطی با عنوان "راجع به وکلای دوره چهارم "درباره وکیلان می گوید :

آمد  وکیل  تازه  دیدن   کنید      دیدن             از باغ عارضش گل چیدن کنید چیدن

از شهر ها به تهران شد منتخب روانه            یک دسته اشکارا یک دسته محرمانه

امد    برای   بعضی   پیغام ها  شبانه             گر   کفتر  نگارم   اید  به  بام  خانه

                             از صحن خانه تا بام ارزن کنید ارزن

یک دسته چون شتر مرغ با نقش و با نگارا        از قدرت اجانب گشته  به  خر سوارا

در   حوزه   وکالت    گردیده         اشکارا        قربان برم خدا را یک بام و دو هوا را

                                     عطفی به پارلمان لندن کنید لندن ...

 

همچنین در این مقاله به صنایع شعری اشاره گردیده و این شعر برای تلمیح مثال اورده شده :

 افسوس که انصاف و مروت به هوا رفت            در ظلمت شب رفت ندیدم که کجا رفت

انگشتر  الماس  و  همان  تشت  طلا رفت            انها که تو دیدی همه  بر باد فنا    رفت

                               جیم جیم شد و کی زه زد و رستم کله پا رفت

درمقاله دیگری به نام "چاشنی اطعمه در شعر اشرف الدین " اشعاری که درانها از غذاها نام برده شده ذکر و بررسی شده است . اشرف الدین علاقه زیادی به مرغ و فسنجان دارد و در شعرش زیاد از این خوراکها نام می برد :" اگر چه توجه سید اشرف الدین به فسنجان تا بدان مرتبه بود که حتی نام یکی از اشعارش را به ان اختصاص داده و در بند پایانی همان شعر می نویسد ک

پرسید  ز  من  مرشد ، ای شاعر والا فر             در   سفره   به عقل تو باشد  چه خورش برتر

گفتم که فسنجان است از هر خورشی بهتر            شد نصف فسنجان جان زین رو شده جان پرور

با اینحال نمی توان توجه اشرف الدین را به اطعمه مختص فسنجان دانست وی در اکثر قریب به اتفاق اشعارش به نوعی اشاره به یکی از انواع خوراکیها نموده و با استفاده از حس ذائقه توجه خوانندگان شعرش را جلب نموده است .

از نمونه هایی که در این مقاله اشاره شده این ابیات است :

               حلوای معارف که جوانان همه بردند         در مدرسه خوردند

              آلوطی حسن قسمت درویش کته پاکو          گوش شنوا کو؟

یا :

مطالب   نسیم    را   تمام   تفسیر   می کنن      منکر غول و جن مشو وگرنه تکفیر می کنند

یقین بدان که شیر را ز ترس زنجیر می کنن      برو  به  کنج   مدرسه بخور تو نان و اشکنه

                   اهسته برو اهسته بیا که گربه شاخت نزنه

و همچنین این شعر :

همه شب باده بخور با صنمی ساده بخور       ماهی تازه سر سفره چو  بنهاده  بخور

مرغ  و  مرغابی  و  قرقاول اماده بخور       نعمت مفت به تو هر چه خدا داده بخور

                            فقرا گرسنه با زلزله بونژور موسیو

در مقاله دیگریبا عنوان سید اشرف الدین و مساله زنان اشعاری که درباره زنان و دختران سروده طبقه بندب شده و نظر شاعر درباره این قشر از جامعه بیان شده است . این مقاله نشان می دهد سید اشرف الدین از طرفداران حقوق زنان است و انان را همانند مردان بلکه بالاتر می داند . در اشعار وی به دختران و زنان سفارش علم آموزی و همچنین حفظ حجاب شده ، تعدد زوجات منع شده و خانه نشینی و بیسوادی زن نفی گردیده است :

"یکی از طنزهای زیبای سید اشرف الدین راجع به مردانی است که با داشتن زن و فرزند و سن زیاد باز هم در فکر تجدید فراشند . سید اشرف با ارزشی که برای زنان قائل است از چنین مردانی که زنان را برای سوءاستفاده خود می خواهند بیزار است و همواره انان را مسخره می کند و داشتن بیش از یک زن را خلاف می داند و به طعن و طنز بلاهایی را که چند زن داشتن سر ادم می اورد ذکر می کند . او معتقد است خانه با یک زن بهتر اداره می شود و صلح و صفا در ان بیشتر است و شکستن این حریم موجب بدبختی و بی ابرویی است :

گر چه   من پیرم  و خم گشته ز پیری کمرم           از جهان بی خبرم

صورتم زرد و دهانم کج و چشمم چپکی است          همدمم دم دمکی است

چار   زن    دارم   و   در   فکر   عیال دگرم           از جهان بی خبرم

در شعر دیگری زن را چنین می ستاید :

         زندگانی تمام بسته به زن          مهربانی تمام بسته به زن

آنکه الواط را شود مانع            از حلال و حرام بسته به زن ..."

باقی مقالات کتاب نیز  اشعار این شاعر مشروطه را از جهات مختلف بررسی کرده نمونه هایی از ان ارائه داده اند که بسیار خواندنی و جالب است .



  • کلمات کلیدی : زنان، نسیم شمال، شعر، طنز، شاعر، مردم، مشروطه، سید اشرف الدین، اطعمه، فسنجان
  • نوشته شده در  جمعه 88/2/4ساعت  8:10 عصر  توسط مریم غفاری جاهد 
      نظرات دیگران()

    ایرج میرزا از شعرا دوره مشروطه از شاهزادگان قاجاری بود . شهرت وی بیشتر به خاطر طبع طنز امیز و هجویات وی است . او در بیان عقاید ترقی و متجددانه خود چنان بی پروا بود که بارها اسباب دردسر و زحمتش فراهم امد. در دیوان ایرج انواع هجویات دیده می شود که گاه نظر به اهل سیاست دارد و گاه به دوستان و ممدوحان و گاه به هزل نزدیک می شود.

     مضامین اشعار او عبارت است از:

     انتقاد از اوضاع سیاسی اجتماعی کشور

                سر منبر وزیران را دعا  کن                 به صدق ار نیست ممکن با ریا کن

                  بگو ازهمت این هیات ماست            که در این فصل پیدا می شود ماست

    تشویق جوانان به دانش اندوختن

    فکر ان باش که در سال دگر ای شوخ پسر       روز گار تو دگر گردد و کار تو دگر

     تشویق مردم به وطن پرستی

    دلم به حال تو ای دوستدار ایران سوخت                  که چون تو شیر نر یرا در این کنام کنند

     اظهار علاقه به پدر و مادر و حق شناسی از او

    پسر رو قدر مادر دان که دائم           کشد رنج پسر بیچاره مادر 

    هجو زاهدان و علما

    نشسته بود فقیهی به صدر مجلس درس                به جای لفظ عن اندر کتاب خود من دید

    قلم تراش و قلم بر گرفت و من عن کرد               سپس که داشت در ان باب اندکی تردید

        یکی ز طلاب این دید  و گفت  با یاران               جناب  اقا  عن  کرد  جمله  عن  بکنید

     

    خرده گیری از حجاب

    ایرج در مورد حجاب اعتقاد دارد که پوشیده بودن دست و روی چون در قران نیامده پس بر خلاف نص است و پیوسته فسادی که از انی کار پدید می اید خاطر نشان می کند :

    حجاب دست و صورت هم یقین است                 خلاف  نص قران  مبین  است

    کدام است ان حدیث و ان خبر کو               که باید زن کند خود را چو لو لو

    همچنین عتقد است به جای الزام حجاب بدون دانش باید زنان را به تحصیل واداشت تا که عصمت واقعی را بفهمند و فقط در فکر پوشیدن روی نباشند

    چوزن تعلیم دید و دانش اموخت                رواق جان به نوربینش افروخت

    به هیچ افسون ز عصمت بر نگردد              به دریا گربیفتد تر نگردد

    گرفتم من که این دنیا بهشتست                  بهشتی حور در لفافه زشتست

    به قربانت مگر سیری پیازی ؟                 که توی بقچه و چادر نمازی ؟

    او که روزگاری در اروپا بوده تحت تاثیر فرهنگ ان دیار برابری زن و مرد را روا می داند و از اینکه زن سر بار مرد باشد اظهار نگرانی می کند :

    در اقطار دگر زن یار مردست                  در این محنت سرا سر بار مردست

    به هر جا زن بود هم پیشه با مرد                در اینجا مرد باید جان کند فرد

    تو ای با مشک و گل هم سنگ و هم رنگ     نمی گردد در این چادر دلت تنگ ؟

    از طرفی در فرهنگ ان زمان زن مرد بدون دیدن یکدیگر ازدواج می کردند ایرج این قضیه را هم زیر سوال برده که چگونه نددیه و نشناخته می توان همسر انتخاب کرد :

    خدایا کی شوند این خلق خسته                   از این عقد و نکاح چشم بسته

     



  • کلمات کلیدی : طنز، ایرج میرزا، هجو، حجاب
  • نوشته شده در  جمعه 87/12/16ساعت  8:46 صبح  توسط مریم غفاری جاهد 
      نظرات دیگران()


    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    جشن یا عزا؟ مسأله این است!!!!
    آدم عجیب کارهای عجیب تر!
    الاغ و علفهای قرمز
    ;کتری!
    دلخوشیهای خوابگاهی
    عکس های گمشده
    اخلاق فدای مذهب
    خلاف مجاز!
    [عناوین آرشیوشده]
     
    *AboutUs*>